نسبت به حکمرانی شرکتی اثربخش دو دیدگاه عمده در سطح خرد و کلان وجود دارد.

  1. در سطح خرد، باید مطمئن شویم که سازمان در جهت اهدافش در حال حرکت است. بنابراین اگر فرض سنتی در مورد واحد تجاری (افزایش ارزش سهامداران) را دنبال کنیم، حکمرانی شرکتی خوب ابزاری است برای اطمینان یافتن از اینکه تصمیمات در جهت افزایش ارزش سهامداران اتخاذ و اجرا می‌شود. مهم‌تر اینکه در این فرض باید مدیران ریسک مربوط به سهامداران را کاهش دهند (پاسخگویی مدیران) درحالی‌که خود مدیران باید ریسک‌پذیر باشند تا بتوانند ارزش مربوط به سهامداران را افزایش دهند. اگر هدف شرکت تغییر یابد و منافع ذینفعان همانند کارکنان و اعتباردهندگان و غیره را دربرگیرد، فقط هدف تغییر یافته ولی مکانیزم‌های لازم نیازمند تغییر نمی‌باشند.
  2. در سطح کلان، به اعتقاد آلن گرینسپان رئیس هیئت‌مدیره ذخایر دولت فدرال، حکمرانی شرکتی «تخصیص اثربخش منابع مالی به‌صورت بهینه» است. بنابراین منابع تأمین‌شده چه از طریق بدهی و چه از طریق سرمایه به سمت فعالیت‌های دارای بازده هدایت می‌شود. تجربیات اخیر آمریکا در مورد شرکت ورلدکام و انرون بیانگر این نکته است که اگر شکست‌ها در سطح شرکت‌ها جدی باشد، آنگاه تخصیص غیربهینه منابع در کوتاه‌مدت به دلیل ضربه زدن به اعتماد عمومی دارای نتایج بلندمدت خواه شد.

علاوه بر دیدگاه‌های فوق، کیسی و همکاران (۲۰۰۵) متوجه چهار دیدگاه در مورد حکمرانی شرکتی شدند که به شرح ذیل می‌باشند:

  1. دیدگاه مالی (نماینده-کارفرما)

این دیدگاه (که دیدگاه اصلی است) با پیروی از تحقیق جنسن و مک‌لینگ (۱۹۷۶)، حاصل شد که دو عامل مدیران غیراجرایی (غیرموظف) و حق رأی سهامداران را به‌عنوان ابزاری که تأمین‌کنندگان منابع برای محافظت از منافع خود مورداستفاده قرار می‌دهند، بررسی کرده بودند. جنسن و مک‌لینگ ۱۰۰ درصد مدیران-مالکانی را در نظر گرفتند که سود سرمایه را تقسیم کرده بودند. بنابراین قیمت سهام سهامداران اصلی کاهش می‌یافت، درحالی‌که انگیزه‌ای برای ایجاد ارزش سهامداران وجود نداشت. در غیاب هرگونه کنترل بر روی رفتار مدیران-مالکان، قیمت سهام نیز کاهش می‌یافت. این موضوع باعث به وجود آمدن ابزاری جهت کنترل رفتار مدیریت شد که به نام مکانیزم‌های حکمرانی شرکتی شناخته می‌شوند. برقراری این مکانیزم‌ها تا جایی ادامه دارند که منافع نهایی آن‌ها با هزینه نهایی آن‌ها برابر شود. بر اساس این دیدگاه بازارهای کارآمد می‌توانند حکمرانی شرکتی مؤثری را ایجاد کنند.

  1. دیدگاه بلندمدت بازار

در دیدگاهی مخالف، کسانی که بازارهای سرمایه را به دلیل دید کوتاه‌مدت آن بازارها دارای نقص می‌دانند، بیان می‌دارند که چانه‌زنی بین مالکان و تأمین‌کنندگان منابع باعث ایجاد حکمرانی مؤثر نمی‌شود. بر این اساس مدیران کمتر در طرح‌های بلندمدت سرمایه‌گذاری می‌کنند. بنابراین هزینه سرمایه بیشتری ایجاد شده و بسیاری از سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت کنار گذاشته می‌شود. طرفداران دیدگاه بازار بلندمدت حداکثر کردن ارزش مربوط به سهامداران را هدف نمی‌دانند. آن‌ها نتیجه گرفتند که با دیدگاه بازارهای سرمایه ممکن است اهداف سطح کلان حکمرانی شرکتی حاصل نشود، چراکه با هدف تغییر سرمایه‌گذاری به کوتاه‌مدت، رشد بلندمدت دچار اختلال می‌شود. در این دیدگاه اعتقاد بر این است که با جدا کردن مدیران از فشار بازارهای سرمایه می‌توان در بلندمدت نیز سهامداران را به انتفاع رساند. بنابراین آن‌ها اعتقاد دارند که باید برخی از ذینفعان را در حکمرانی شرکتی دخالت داد، البته نه با این هدف که به آن‌ها منافع بیشتری رساند، بلکه اینکه آن‌ها باعث به وجود آمدن منافع بیشتری در طرح‌های بلندمدت خواهند شد.

  1. دیدگاه ذینفعان

طرفداران دیدگاه ذینفعان می‌گویند که دیدگاه آنگلو-آمریکا بسیار محدود است و باید گسترش یابد تا منافع دیگری گروه‌ها همانند کارمندان و غیره را در بر گیرد. در این دیدگاه عدم تأمین منافع ذینفعان به شکست در سطح خرد خواهند رسید.

  1. دیدگاه سوءاستفاده از قدرت مدیریت

ای دیدگاه بیان می‌کند که حکمرانی شرکتی باید به‌گونه‌ای باشد تا آسیب ناشی از سوءاستفاده از قدرت مدیران را محدود نماید. طرفداران این دیدگاه می‌گویند که پیگیری منافع سهامداران و یا ذینفعان به‌عنوان بالاترین هدف شرکت، ممکن است با رفتار میران از بین رود. بر این اساس ممکن است مدیران دست به فعالیت‌هایی بزنند که نادرست بوده و پیش‌بینی نتایج آن در زمان غیرممکن است. مکانیزم‌های حکمرانی می‌توانند برای انعکاس اصول شفافیت، ارائه و افشا و همچنین مسئولیت پاسخگویی به کار رود ولی باید به‌صورت دوره‌ای مورد بازبینی قرار گیرد. زمانی که مدیرعامل شرکت از قدرت خود سوءاستفاده نماید باعث به وجود آمدن ناکارایی در سطح خرد می‌شود، ولی اگر شرکت بسیار بزرگ باشد، آنگاه در سطح کلان نیز دچار مشکل خواهیم شد.در طراحی سیستم‌های حکمرانی باید تمامی ذینفعان را در نظر گرفت. بهترین گزینه برای مالکان این است که معیارهای کنترل را به نحوی طراحی کنند که با همسو کردن منافع مدیران و ذینفعان، عملکرد شرکت به کاراترین حالت ممکن تبدیل شود. بنابراین طرفداران این دیدگاه ادعا می‌کنند که برای حکمرانی مؤثر باید نمایندگان گروه‌های ذی‌نفع در هیئت‌مدیره حضور داشته باشند. درنتیجه این تئوری بر نقش مکانیزم‌های غیرتجاری مانند نیاز به تعیین اندازه هیئت‌مدیره بهینه و نیاز به طراحی کمیته‌های خاص تأکید می‌نمایند. این‌گونه ساختارها باعث ایجاد کمیته‌هایی همچون کمیته ارزش زا (مثل هیئت‌مدیره) و کمیته‌های کنترل (مثل کمیته حسابرسی) خواهد شد.

 

منبع: کتاب حاکمیت شرکتی / ۱۳۹۸ / دکتر حسن همتی، عادله گراوند، محمد گراوند / فصل ۱ / صص ۲۸-۲۶